خیلی وقته میدونم دیگه جوان نیستمدو روز قبل تو یک کارگاه انلاین مشاوره شرکت در کنکور دکترا حضور داشتم. یکم دیر رسیدم انلاین شدم این صدای مدرس اومذ : اگر نزدیک چهل هستید دیگه چه هدفی دارید برا دکترا؟؟ پذیرش هیات علمی تا 45 سالگی هست. خود دکترا هم 5 سال طول میکشه.
آره انگار عمرم تموم شده .چی فهمیدم از این زندگی؟؟؟حداقل 15 سالش رو اینجا نوشتم!*********این روزها اغلب دارم تو ذهنم و تو کودکی ام زندگی میکنم. با مامان حرف میزنم. و آرزو میکنم کاش فقط یک ساعت بود و بهش میگفتم متاسفم برای همه ی اتفاق هایی
برچسب:
نویسنده: هلیا کاظمیان
زمانی که پسرک حوالی دوسالگی یا کمی بیشتر بود کارگاه های مادرو کودک میبردم اش اونجا یک خانواده بودن که گاهی پدر همراه اش می اومد گاهی مادر
بعدها هم مهدی پسرک شدن و بعدتر هم مدرسه ای کمی هم رفت و امد بین بچه ها پیدا کردیم. برنامه های بیرون بچه ها. تولد توشون. باشگاه ....من همیشه خودم دنبال کارها هستم و اونا تقریبا نصف نصفشاید اینکه یک دختر بزرگتر هم دارن تاثیر داره.نمیدونم اما امروز خسته شدم از این عدم همراهی....ساعت دو نیم رسیدم خونه و پسرک ۳ کلاس بستکبال داشت . تند غذا خوردنم و بداخلاقی باباش ا
برچسب:
نویسنده: هلیا کاظمیان
زنکِ تازه از لپ لپ درآمده ی همسر رییس فلان شعبه ی اداره ی ب.م.ا.ا بعد از اینکه سال قبل تلفن رو از کارفرما گرفته و به صدای گفتگوی در حال پخش ما گوش داده و میگه تو نباید از کارفرما بپرسی و من ابتدا با ارامش میگم دارم بهش میگم که دادهها غلط نده و بعد دیدم نمی فهمه و فریاد زدم اول برو درباره ی من تحقیق کن و اسم ام رو سرچ کن بعد صحبت کن
بعد اون منتظر نشسته پرونده ی بهروز از من برود و از بدشانسی اش فقط یکی دیگه با فاصله ی یک سال رفته و نشسته به انتقام زنک حقیر وصل بودن به قدرت چقدر مخرب ست .چقدر تا
برچسب:
نویسنده: هلیا کاظمیان